تبليغاتX
دلباختگان ثامن الائمّه(ع)
منوی اصلی
 » صفحه نخست
 » پروفایل مدیر وبلاگ
 » پست الکترونیک
 » آرشیو وبلاگ
 » عناوین مطالب وبلاگ

موضوعات
 » بیداری اسلامی
 » مذهبی
 » تجلی بصیرت
 » بین المللی
 » سیاسی - اجتماعی
 » زنگ تفریح !

پیوندهای روزانه
 » ترجمه وبلاگ به زبان عربي «العربي»
 » ترجمه وبلاگ به زبان انگلیسی ENGLISH
 » سیمای حرم رضوی

آرشیو
 » اردیبهشت 1391
 » فروردین 1391
 » بهمن 1390
 » دی 1390
 » آذر 1390
 » آبان 1390
 » مهر 1390
 » تیر 1390
 » خرداد 1390
 » اردیبهشت 1390
 » اسفند 1389
 » آبان 1389
 » مهر 1389
 » شهریور 1389
 » خرداد 1389
 » اردیبهشت 1389
 » فروردین 1389
 » اسفند 1388
 » بهمن 1388
 » دی 1388
 » آذر 1388

پیوندها
 » دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبــري
 » دفـــتـر مـــقـــام مـــعـظـم رهــــــبــري
 » حجت الاسلام و المسلمين جاودان
 » دانــشگــاه امـــام صــــــادق(ع)
 » م.ا.حقوق هشتاد و هشت
 » هيئت محبـان الزهـــــــــــرا(س)
 » کیـــــــــــستی ما (وحید یامین پور)
 » فــــــدایـــــــی اســـــــلام (رضای عزیز)
 » دانشجويان حقوق دانشگاه امام صادق(ع)(واحد خواهران)
 » مشکات
 » صـــالحــات
 » فــــکـــــر زلال
 » مــــــبــارز فـوتـــو
 » عقــــايـد شـيـعـــــه
 » چند جرعه انديـــــشـه
 » حـــــــاميــــــــان ولایــــت
 » طرفـدار دو آتـيـشــه ولايـــت
 » آزاد شـده امـــام حسیـــن (ع)
 » پــــايــــگـــاه شــهــيـــد نـــاصــري
 » یـــقیـــن صـــــــــادق (مهدی عزیـز)

طراح قالب


سایر امکانات
 RSS 
POWERED BY
BLOGFA.COM

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

كد عكس تصادفی

كد عكس تصادفی

 

  دلباختگان ثامن الائمّه(ع)

 

 

شبهات پیرامون خطبه فدک...

نمی دونم تاحالا به قسمت آخر خطبه حضرت زهرا(س) در مورد فدک دقت کردید یا نه؟! یه نفر به این قسمت توجه کرده بود و این سوالات واسش پیش اومده بود که:

اولاً چرا حضرت صدیقه(س) اینقدر با عتاب حضرت امیر(ع) را مورد خطاب قرار می دهند؟ مگر حضرت صدیقه(س) احترام ولی را بر خود واجب نمی دانند؟!

ثانیاً حضرت امیرالمؤنین(ع) از مسئله خلافت-به خاطر مصلحت و حفظ اسلام- دست کشیدند؛ اما چرا اینقدر حضرت صدیقه(س) به فدک –که ممکنه یه مسئله اقتصادی صرف باشه- توجه کردند و اینقدر به بحث و نزاع پرداختند؟ یعنی حفظ مصلحت واسه ایشون اهمیت نداشت؟!

ثالثاً آیا مسائل مادی در نظر حضرت صدیقه(س) اینقدر اهمیت داشته که فراموش کنند روزی رسان خداوند تبارک و تعالی است و نقش رازقیت خداوند را نادیده بگیرند؛ طوری که حضرت امیرالمؤمنین(ع) به آن صورت رزاقیت  خداوند را به ایشان یادآوری می کنند؟! و به حضرت صدیقه(س) می فرمایند که من هرگز در دین خود سستی نکرده ام!

 متن قسمت آخر خطبه فدک:

...فَلَمَّا اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدَّارُ ، قَالَتْ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْكَ السَّلَامُ اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِينِ، نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَكَ رِيشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ يَبْتَزُّنِي نَحِيلَةَ أَبِي وَ بُلْغَةَ ابْنَيَّ، لَقَدْ أَجْهَرَ فِي خِصَامِي، وَ أَلْفَيْتُهُ أَلَدَّ فِي كَلَامِي، حَتَّى حَبَسَتْنِي قَيْلَةٌ نَصْرَهَا، وَ الْمُهَاجِرَةُ وَصْلَهَا، وَ غَضَّتِ الْجَمَاعَةُ دُونِي طَرْفَهَا، فَلَا دَافِعَ وَ لَا مَانِعَ، خَرَجْتُ كَاظِمَةً، وَ عُدْتُ رَاغِمَةً، أَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّكَ، افْتَرَسَتِ الذِّئَابُ وَ افْتَرَشْتَ التُّرَابَ، مَا كَفَفْتَ قَائِلًا، وَ لَا أَغْنَيْتَ بَاطِلًا، وَ لَا خِيَارَ لِي، لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَنِيئَتِي [هَيْنَتِي‏]، وَ دُونَ زَلَّتِي، عَذِيرِي اللَّهُ مِنْكَ عَادِياً، وَ مِنْكَ حَامِياً، وَيْلَايَ فِي كُلِّ شَارِقٍ، مَاتَ الْعَمَدُ، وَ وَهَتِ [وَهَنَتِ‏] الْعَضُدُ، شَكْوَايَ إِلَى أَبِي، وَ عَدْوَايَ إِلَى رَبِّي، اللَّهُمَّ أَنْتَ أَشَدُّ قُوَّةً وَ حَوْلًا، وَ أَحَدُّ بَأْساً وَ تَنْكِيلًا. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا وَيْلَ عَلَيْكِ، الْوَيْلُ لِشَانِئِكِ، نَهْنِهِي عَنْ وَجْدِكِ يَا ابْنَةَ الصَّفْوَةِ، وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ، فَمَا وَنَيْتُ عَنْ دِينِي، وَ لَا أَخْطَأْتُ مَقْدُورِي، فَإِنْ كُنْتِ تُرِيدِينَ الْبُلْغَةَ، فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَ كَفِيلُكِ مَأْمُونٌ، وَ مَا أُعِدَّ لَكِ أَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِي اللَّهَ. فَقَالَتْ حَسْبِيَ اللَّهُ.. وَ أَمْسَكَتْ.

ترجمه:

...وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على عليه‏السلام عرض کرد: اى پسر ابوطالب! همانند جنين در شكم مادر پرده ‏نشين شده، و در خانه اتهام به زمين نشسته ‏اى، شاه‏ پرهاى شاهين را شكسته، و حال آنكه پرهاى كوچك هم در پرواز به تو خيانت خواهد كرد. اين پسر ابى ‏قحافه است كه هديه پدرم و مايه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با كمال وضوح با من دشمنى كرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسيار لجوج و كينه ‏توز ديدم، تا آنكه انصار حمايتشان را از من باز داشته، و مهاجران ياريشان را از من دريغ نمودند، و مردم از ياريم چشم ‏پوشى كردند، نه مدافعى دارم و نه كسى كه مانع از كردار آنان گردد، در حالى كه خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتيجه بازگشتم. آنروز كه شمشيرت را بر زمين نهادى همان روز خويشتن را خانه ‏نشين نمودى، تو شيرمردى بودى كه گرگان را مى ‏كشتى، و امروز بر روى زمين آرميده ‏اى، گوينده ‏اى را از من دفع نكرده، و باطلى را از من دور نمى ‏گردانى، و من از خود اختيارى ندارم، اى كاش قبل از اين كار و قبل از اينكه اين چنين خوار شوم مرده بودم، از اينكه اينگونه سخن مى ‏گويم خداوندا عذر مى‏ خواهم، و يارى و كمك از جانب توست.  از اين پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنيا رفت، و بازويم سست شد، شكايتم بسوى پدرم بوده و از خدا يارى مى ‏خواهم، پروردگارا نيرو و توانت از آنان بيشتر، و عذاب و عقابت دردناكتر است. حضرت على عليه‏السلام فرمود: شايسته تو نيست كه واى بر من بگوئى، بلكه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزيده خدا و اى باقيمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دينم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمى ‏كنم، اگر تو براى گذران روزيت ناراحتى، بدانكه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و كفيل تو امين است، و آنچه برايت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر كن. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا مرا كافى است، آنگاه ساكت شد.

پاسخ

برای جواب به شخص سوال کننده –تو زمان اندکی که داشتم- گشتم و تا حدودی جواب را از کتاب « خطبه حضرت فاطمه زهرا(س) و ماجراي فدك» پیدا کردم و گفتم و اون هم تقریبا قبول کرد!

البته اگر شما هم تو جاهای دیگه پاسخی پیدا کردید، به من بگید تا پاسخ به این اشکالات، متقن تر و محکم تر بشه...

پاسخ ها در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: خطبه فدک, شبهات خطبه فدک, شبهات, خطبه, فدک, حضرت زهرا, حضرت صدیقه, امیرالمؤمنین

نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 15:31  توسط محسن زیار 
ادامه مطلب | | لینک ثابت

پیشکشی به امیرالمومنین(ع) و بی بی عالمین فاطمه زهرا(س)

دلباختگان ثامن الائمه(ع)

بر آسمان شهر شما مردم! این سایه مستدام نخواهد ماند

این می که در غدیر خم آمادست، در جامتان ، مدام ، نخواهد ماند

 

چون برگه های باطله خواهد سوخت ، در گیرودار حادثه خواهد مُرد

شعری که از امام نخواهد گفت ، شهری که با امام نخواهد ماند

 

مردی که جبرئیل به پابوسش ، لبریز از سلام علیکم بود

در بین راه خانه و نخلستان ، در حسرت سلام نخواهد ماند

 

سرمست حاکمیتتان بودید ، او داغدارِ این حکمیت بود

آنجا که حرف ، حرف ابوموسی است ، از دین به غیر نام نخواهد ماند

 

وقتی نماز ، حربه ی دشمن شد ، مانند روز بر همه روشن شد

حتی نشانه های مسلمانی ، در مسجد الحرام نخواهد ماند

 

طوفان شقشقیه به راه افتاد ، تا آن نگاه خسته به ماه افتاد

دانست ماهِ از نفس افتاده ، در بند التیام نخواهد ماند

 

تا کربلا و علقمه در پیش است ، خون گریه های فاطمه در پیش است

ظلمی که در مدینه به راه افتاد ، در کوفه ناتمام نخواهد ماند

 

ای منکران بی خبر و سرمست ، مردی که پشتِ کعبه به او گرم است

بعد از حضور حیدری اش دیگر ، حرفی جز انتقام نخواهد ماند ...

***

مردم کوچه های خواب آلود ، چشم بیدار را نفهمیدند

مرد شب گریه های نخلستان ، مرد پیکار را نفهمیدند

 

وصله های لباس و پاپوشش ، و یتیمانِ مستِ آغوشش

راز آن کیسه های بر دوشش در شب تار را نفهمیدند

 

مردم دل بریده از بعثت ، که فقط فکر آب و نان بودند

مثل اشراف عهد دقیانوس ، قصه ی غار را نفهمیدند

 

با تبر باغ را درو کردند ، حالی از باغبان نپرسیدند

خم به ابرویشان نیاوردند ، در و دیوار را نفهمیدند

 

لات های که عبدِ وَد بودند ، ابتدا با هُبَل بلی گفتند

بعد از آن هم که یاعلی گفتند ، " أین عمار " را نفهمیدند

 

آخر قصه اش بهاری بود ، سوره ی انفطار جاری بود

عالمان قرائت و تفسیر ، شوق دیدار را نفهمیدند

 

کودکانی که باخبر بودند ، از همه روزه دارتر بودند

بس که لب تشنه ی سحر بودند ، وقت افطار را نفهمیدند

(احمد علوی)

 


نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 17:1  توسط محسن زیار 
| | لینک ثابت

نوروز با طعم جهادی!(گزارش اردوی تبلیغی «در جست و جوی رحمت»)

باسمه تعالی

ساعت 22 روز سه شنبه 23/12/90 به مقصد خرم آباد بلیت داشتیم. ساعت 21:12 از دانشگاه به سمت ترمینال جنوب حرکت کردیم و حدود ساعت 22 به ترمینال رسیدیم و تقریبا بلافاصله بعد از سوار شدن به اتوبوس حرکت کردیم. رانندگی بسیار سریع و -به اقرار تمامی دوستان- بی مبالات راننده، سبب شد که در رخدادی بی سابقه یک ساعت و چهل و پنج دقیقه زودتر از موعد معهود لکن با حالی خسته و رنجور و در ساعت 4:15 به خرم آباد برسیم. این امر سبب بروز اختلال در برنامه ها و سرگردانی حدودا یک ساعتی عزیزان مجاهد و انتظار برای گشوده شدن درب مسجد (آیت الله مدنی) در زیر باران شد! پس از گشوده شدن درب مسجد و مهیا شدن برای نماز صبح، در رخدادی جالب پشت سر امام جمعه خرم آباد اقامه نماز کردیم. حدود ساعت 6:30 به سمت سپید دشت حرکت کرده و ساعت 8:45 به آنجا رسیده و سپس به سمت شول آباد رهسپار شدیم و حدود ساعت 10 به شول آباد رسیدیم و در مدرسه شبانه روزی آیت الله خامنه ای اسکان گزیدیم.

پس از استراحت و جلسه ای 1 ساعته با حاج آقا خرم آبادی(روحانی شهر شول آباد) در رابطه با وضع عمومی فرهنگی و مذهبی منطقه و روستاهای اطراف، برای اقامه نماز ظهر به مسجد حضرت ابوالفضل-که جنب مدرسه بود- رفتیم. با توجه به گزارشاتی که قبلا از منطقه شنیده بودیم، برایمان جالب بود که مسجد خالی از نماز گزار نیست و غیر از ما حدود 20 نفر دیگر هم در مسجد حاضر شده بودند. پس از اقامه نماز و تعقیبات با نحوه عرض سلام به اهل بیت به صورت شعر مواجه شدیم که بسی برایمان جالب بود و باعث دلگرمی ما، نسبت به آمادگی فرهنگی و مذهبی مردم منطقه بود لحظه ای به خود آمدیم که چه بسا آنها ما را به کارهای شکلی و محتوایی فرهنگی رهنمون باشند!

بعد از استراحت و صرف ناهار، جلسه هماهنگی گروه فرهنگی توسط مسئول فرهنگی(آقای کشفی) برگزار و شمای کلی شیوه تبلیغ مطرح شد و بعد از تقسیم بندی افراد به 4 گروه ، بنابراین شد که چهار منطقه شول آباد، پیرامام ، پاچنار و شامکان را تحت تبلیغ فرهنگی خود قرار دهیم. بعد از اقامه نماز مغرب و عشا و صرف شام، عده ای از دوستان برای پهن کردن فرش های جدید، به مسجد حضرت ابولفضل رفتند و نیمه های شب به مدرسه بازگشتند. و اینگونه بود که روز چهارشنبه 24/12/90 به پایان رسید.

نکته قابل توجه این بود که رئیس آموزش و پرورش منطقه زز و ماهرو(آقای مریدی) شب قبل از آمدن ما به منطقه خواب دیده بود که حضرت آقا به شول آباد تشریف آورده اند در حالیکه به تمام مشکلات منطقه واقف اند و فرموده بودند که مشکلات به زودی برطرف خواهد شد!!!

از اینجا به بعد اردو تقریبا به حالت روتین و با برنامه های یکسان برگزار می شود. اما هر روز جلسات، برنامه ها رخدادها و اتفاقهای خاص و ویژه برگزار می شود که در هر روز به شرح و وصف آن می پردازیم.

پنج شنبه 25/12/90

برای اقامه نماز صبح برخاستیم لکن با قطعی برق مواجه شدیم و دریافتیم که قطعی برق در منطقه بدلیل سیستم قدیمی برق و باد و باران، امری معمول است. فلذا در باران و به صورت کورمال کورمال به امر ... و وضو پرداختیم! بعد از ساعتی خواب در بین الطلوعین(!) و نرمش صبحگاهی و صرف صبحانه ، جلسه ای عملیاتی با مرکزیت مسئول فرهنگی(آقای کشفی) برگزار شد که ریز برنامه ها و نحوه تبلیغ و عمل کردن به صورت اجرایی مورد بحث و فحص قرار گرفت. پس از اخذ اقلام ، دوستان گروه گروه به مناطق اعزام شدند.

بعد از بازگشت گروه ها از مناطق و بعد از اقامه مغرب و عشا ، مراسم آخرین شب جمعه سال با مرکزیت دعای کمیل (با قرائت برادر جواد طایی) برگزار گردید که استقبال چشمگیری از آن شد(حدود 35 نفر)

بعد از اتمام مراسم، در مدرسه مشغول خوردن شام بودیم که سه جوان رعنا و رشید بر ما وارد شدند و برای ما ظرفی پر از حلوای محلی (که مخلوطی از حلوا و خرما بود) آوردند و در شام با ما همسفره شدند و پس از شام با هم بسی خوش و بش کردیم.

پس از رفتن میهمانان، جلسه ای برگزار شد که تجربیات و مشاهدات گروه های تبلیغ از مناطق بازدید شده در آن بازگو شد.

پایان روز پنج شنبه 25/12/90

روز جمعه 26/12/90

صبح روز جمعه حاج آقا کیانی به معیت همراهش –آقای میرشجاعی- به ما اضافه شدند. پس از جلسه هماهنگی صبح که با حضور حاج آقا خرم آبادی برگزار گردید که در آن شیوه برخورد با جوانان و دبیرستانی ها مورد بحث و فحص گزارده شد. پس از اعزام و بازگشت از مناطق، عزیزان مبلغ با نوعی سرخوردگی و احساس دلسرد شدن مواجه شده بودند چراکه در هر منطقه تبلیغی به تعداد انگشتان یکدست مخاطب جوان و دبیرستانی پیدا شده بود لکن همان تعداد اندک هم جذب نشده و پذیرای مباحث اخلاقی نبودند، و تنها گروه جذب شده و آماده مباحث فرهنگی فقط کودکان و نوجوانان بودند. خلاصه آن شب ، شبی بی رمق و سرد بود؛ سرد به دو معنا؛ به یک معنا که ذکر شد، ولی معنای دوم مربوط به سرمای هوا بود که الحق و الانصاف شب بسیار سرد و به حدی استخوان سوز بود که منبع آب اقامتگاهمان یخ زده و قندیل بسته بود... و برای شخص ثالثی که از دور به مسافت حد فاصل وضوخانه تا ساختمان مدرسه(مسافت حیاط) نظاره می کرد، گمان می برد که مبلغین در حال سعی و هروله اند چراکه افراد این مسیر را از خوف و عذاب سرما به سرعت می دویدند...

پایان روز جمعه 26/12/90

روز شنبه 27/12/90

جلسات و اعزام و بازگشت مبلغین طبق روال انجام شد. امری که باعث شد مبلغین روستای پیر امام کمی دچار سرخوردگی و دلسردی شوند این بود که در روستای مذکور جشن عروسی برگزار شده بود که بنابود چهار روز به طول بیانجامد و این رخداد جوانان و نوجوانان روستا را به سمت خود جذب می کرد که امر تبلیغ را برای مبلغین سخت می نمود. البته مساله ای که این سختی را کمی تسکین می بخشید و التیام می داد، دعوت شدن مکرر مبلغین برای صرف ناهار توسط اهالی روستا بود(که اغلب جوجه کباب بود) که حقا مرهمی بود بر زخمها رنجهای مبلغین محسوب می شد.

پایان روز شنبه 27/12/90

روز یکشنبه 28/12/90

در این روز نیز برنامه ها طبق روال هر روزه انجام گردید. نکته قابل ذکر این است که شهر شول آباد دارای یک سالن فوتسال بزرگ بود که اهالی منطقه و روستاهای اطراف پیوسته آن را اجاره کرده و به ورزش مفرح فوتبال می پردازند. ما نیز آن را برای ساعتی اجاره کردیم و به معیت تنی چند از جوانان و نوجوانان شهرشول آباد به این ورزش مفرح پرداختیم...

پایان روز یکشنبه 28/12/90

روز دوشنبه 29/12/90

جدای از برنامه ها و فعالیت های روتین و معمول، با عنایت به تصمیمات قبلی و مصوبات جلسات، عزیزان مبلغ در تمامی روستاهای محل تبلیغ و شهر شول آباد با نصب اعلامیه و اطلاع رسانی لسانی، مردم را از مراسم تحویل سال در امام زاده باخبر کردند.

در این روز عده ای از مبلغین -به مرکزیت حاج آقا کیانی- عازم روستای پیر امام شدند و به مرتب و تمیز کردن امام زاده-برای مراسم تحویل سال-پرداختند.

نکته پایانی این است که مراسم عروسی چند روزه در روستای پیر امام به پایان رسید.

پایان روز دوشنبه 29/12/90

روز سه شنبه 1/1/90

مبلغین بعد از اقامه نماز صبح و قرائت دعای عهد گروه گروه برای برگزاری مراسم ویژه تحویل سال به روستای پیر امام رهسپار شدند. پس از آماده سازی نهایی امام زاده (وتهیه شربت!) مردم فوج فوج از شهر شول آباد و روستاهای مختلف منطقه برای شرکت در مراسم ویژه تحویل سال به امام زاده می آمدند. به طوریکه فضای داخل امام زاده کاملا پر شده بود و دیگر جایی برای شرکت دیگران در داخل نبود فلذا در خارج از فضای امام زاده به پیگیری مراسم پرداختند. پس از قرائت دعای توسل(توسط برادر جواد طایی) حاج آقا کیانی به سخنرانی و بیان نکات اخلاقی در خصوص چگونه زیستن در سال آینده پرداخت و پس از آن...

آغاز سال یکهزار و سیصد و نود و یک هـ..ش

مردم بلافاصله برخاستند و باهم مصافحه و روبوسی کرده و سال نو را تبریک گفتند فلذا بسیار همهمه شد و مجالی برای توجه به بیانات مقام معظم رهبری نبود مگر تعدادی اندک!(حدود 15 نفر).

پس از اتمام مراسم، برای عید دیدنی به منزل خانواده شهید ساکن در روستای پیر امام رفتیم.

پس از بازگشت به شول آباد حاج آقا کیانی در بین الصلاتین ظهر و عصر اعلام کردند که شب نیز در مسجد حضرت ابوالفضل ویژه برنامه ای به مناسبت سال جدید برگزار می گردد...

بعد از استراحت بعد از ظهر ، از خانواده های شهدا و ایثارگران شهر شول آباد دیدن کردیم.

 

با فرارسیدن فریضه نماز مغرب به مسجد رفتیم و نوبت به برگزاری برنامه ویژه رسید. پس از قرائت قرآن و مدح اهل بیت (طبق معمول توسط برادر جواد طایی!) و برگزاری مسابقه برای کودکان و بزرگسالان و سخنرانی حاج آقا کیانی در خصوص سال نو، از حاج آقا خرم آبادی و خانواده اش تقدیر به عمل آمد.

شیرین ترین خاطره این روز ، دعوت شدن گروه به شام توسط بقال محل بود...

و اینگونه بود که روز اول فروردین ماه 1391 به پایان رسید.

روز چهارشنبه 2/1/91

روز آخری بود که مبلغین برای تبلیغ به روستاهای اطراف اعزام می شدند و این امر کمی برای آنها سخت بود، چراکه باید با کودکان و نوجوانان و اهالی روستا خداحافظی می کردند. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در روزهای آخر اردو جمعیت نمازگزاران به حدود 60 تن می رسید...

پایان روز چهارشنبه 2/1/91

روز پنجشنبه 3/1/91

بعد از نماز ظهر و عصر در مسجد برنامه ی اختتامیه برگزار گردید که در آن کلیپی با عنوان گزارش اردو پخش شد و جوایزی که برای کودکان و نوجوانان مهیا شده بود به آنان اهدا گردید.

بعد از ظهر، عزیزان به تمییز و مرتب کردن اقامتگاه پرداختند و پس از جلسات نهایی، برای بازگشت به استانهای خود آماده شدند.

روز جمعه 4/1/91

روز بازگشت بود و دوستان گروه گروه مسیر آمده را (سپید دشت و خرم آباد) بازگشتند و به سمت منازل خود رهسپار شدند.

...و چنین بود که اردوی جهادی فرهنگی «در جست و جوی رحمت» به پایان رسید...

والسلام...


نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 23:35  توسط محسن زیار 
| | لینک ثابت

خرامانگاه عروس عشاق...

تا پیش از این تصور می نمودم که برای شهادت و فدای سبیل الهی شدن ، به جنگ و جهاد نیاز است و راهی نیست جز راهی جبهه ها شدن و آرزوی جهاد کردن!

اما پس از شهادت شهدای عرصه جهاد علمی بالأخص شهید احمدی روشن به این نتیجه رسیدم که «یکی» از راه های شهادت خار بودن در چشم و استخوان بودن در گلوی دشمن است . یعنی نه این است که آدمی فقط اسلحه بر دست گرفته و به میدان نبرد رفته و از این ره به شهادت برسد.

بل که با جهاد علمی و تعلیم و تعلم با هدف عظمت و افتخار آفرینی برای اسلام می توان و می شود که به جایگاهی رسید که برای دشمن مایه عذاب بود ...

به قول عزیزی که می گفت :«... دلم تنگ شهادت است...گویا این بار عروس شهادت در مقابل مجاهدان علمی و در عرصه علم برای عشاقش طنازی میکند...»

البته مهم هم نیست که انسان در عرصه چه علم و دانشی به جهاد بپردازد بلکه نفس جهاد علمی در سبیل الهی خود قابل ارزش است...

که خداوند متعال خود وعده داده: «الَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا…»

حضرت آقا در دیداری که با خانواده شهید رضایی نژاد داشتند در پاسخ  به این نکته که برادر شهید گفته بود کاش من هم در رشته برق تحصیل می نمودم میفرمایند : «البته در همه رشته‌ها می‌شود موثر بود. واقعا كی فكرش رو می‌كرد مهندس برق یا فیزیك بتواند اینقدر در سرنوشت كشور تاثیر بگذارد. هركس باید در بخش خودش قوی باشد. فقط باید مانع جلویش نباشد و بستر برای پیشرفت آن فراهم باشد. هركس هم نیتش را خدایی كند، سودش مضاعف می‌شود.»

فلذا مهم این است که جوان مومن و انقلابی با نیتی الهی و  به قصد عزت اسلام به تحصیل علم و جهاد در راه علم بپردازد.

اینگونه است که حضرت آقا میفرمایند : «جوان جمهوری اسلامی اینقدر مؤثر است كه هزینه می‌كنند تا ترورش كنند؛ هم هزینه‌ی مالی، هم اعتباری، هم وقت، هم نیرو؛ چون این جوان برای سایركشورها هم الگو می‌شود...»

ان شاءالله زمانی برسد که دشمنان برای به شهادت رساندن جوانان مجاهد در عرصه علمی انقلاب اسلامی دچار استیصال شوند و ندانند که «چه کسی از این همه دانشمند باید کشته شود؟!»  


ایضاً بخوانید :

گزارشی از متن و حاشیه دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده شهید مصطفی احمدی روشن

گزارشی از حضور سرزده رهبر معظم انقلاب در منزل شهید داریوش رضایی‌نژاد


نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت 17:54  توسط محسن زیار 
| | لینک ثابت

الشام الشام الشام...!

هنگامي که از امام سجاد (ع) سؤال کردند در اين سفر کجا از همه بيشتر

به شما سخت گذشت،امام فرمودند : الشام ، الشام، الشام.

(سوگنامه آل محمد، ص408؛ ناسخ التواريخ، ص304)



کربلا را دل تنگم...

 

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد


خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد


به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد


چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد


بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد


غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.


"سید حمیدرضا برقعی"


نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 16:11  توسط محسن زیار 
| | لینک ثابت

9 دی تجلی بصیرت
کل یوم عاشورا...

کل أرض کربلا...

         


نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1390ساعت 13:24  توسط محسن زیار 
| | لینک ثابت

یلدای حسینی...
در نای خشک مرثیه خوان ، نا نمانده است
طفلی برای زینب کبری نمانده است

باید به جای حافظ و سعدی ، لهوف خواند
دیگر برای ما شب یلدا نمانده است...

اللهم العن الجبت و الطاغوت

التماس دعای فرج

نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 16:38  توسط محسن زیار 
| | لینک ثابت

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز