باسمه تعالی
ساعت 22 روز سه شنبه 23/12/90 به مقصد خرم آباد بلیت داشتیم. ساعت 21:12 از دانشگاه به سمت ترمینال جنوب حرکت کردیم و حدود ساعت 22 به ترمینال رسیدیم و تقریبا بلافاصله بعد از سوار شدن به اتوبوس حرکت کردیم. رانندگی بسیار سریع و -به اقرار تمامی دوستان- بی مبالات راننده، سبب شد که در رخدادی بی سابقه یک ساعت و چهل و پنج دقیقه زودتر از موعد معهود لکن با حالی خسته و رنجور و در ساعت 4:15 به خرم آباد برسیم. این امر سبب بروز اختلال در برنامه ها و سرگردانی حدودا یک ساعتی عزیزان مجاهد و انتظار برای گشوده شدن درب مسجد (آیت الله مدنی) در زیر باران شد! پس از گشوده شدن درب مسجد و مهیا شدن برای نماز صبح، در رخدادی جالب پشت سر امام جمعه خرم آباد اقامه نماز کردیم. حدود ساعت 6:30 به سمت سپید دشت حرکت کرده و ساعت 8:45 به آنجا رسیده و سپس به سمت شول آباد رهسپار شدیم و حدود ساعت 10 به شول آباد رسیدیم و در مدرسه شبانه روزی آیت الله خامنه ای اسکان گزیدیم.


پس از استراحت و جلسه ای 1 ساعته با حاج آقا خرم آبادی(روحانی شهر شول آباد) در رابطه با وضع عمومی فرهنگی و مذهبی منطقه و روستاهای اطراف، برای اقامه نماز ظهر به مسجد حضرت ابوالفضل-که جنب مدرسه بود- رفتیم. با توجه به گزارشاتی که قبلا از منطقه شنیده بودیم، برایمان جالب بود که مسجد خالی از نماز گزار نیست و غیر از ما حدود 20 نفر دیگر هم در مسجد حاضر شده بودند. پس از اقامه نماز و تعقیبات با نحوه عرض سلام به اهل بیت به صورت شعر مواجه شدیم که بسی برایمان جالب بود و باعث دلگرمی ما، نسبت به آمادگی فرهنگی و مذهبی مردم منطقه بود لحظه ای به خود آمدیم که چه بسا آنها ما را به کارهای شکلی و محتوایی فرهنگی رهنمون باشند!
بعد از استراحت و صرف ناهار، جلسه هماهنگی گروه فرهنگی توسط مسئول فرهنگی(آقای کشفی) برگزار و شمای کلی شیوه تبلیغ مطرح شد و بعد از تقسیم بندی افراد به 4 گروه ، بنابراین شد که چهار منطقه شول آباد، پیرامام ، پاچنار و شامکان را تحت تبلیغ فرهنگی خود قرار دهیم. بعد از اقامه نماز مغرب و عشا و صرف شام، عده ای از دوستان برای پهن کردن فرش های جدید، به مسجد حضرت ابولفضل رفتند و نیمه های شب به مدرسه بازگشتند. و اینگونه بود که روز چهارشنبه 24/12/90 به پایان رسید.


نکته قابل توجه این بود که رئیس آموزش و پرورش منطقه زز و ماهرو(آقای مریدی) شب قبل از آمدن ما به منطقه خواب دیده بود که حضرت آقا به شول آباد تشریف آورده اند در حالیکه به تمام مشکلات منطقه واقف اند و فرموده بودند که مشکلات به زودی برطرف خواهد شد!!!
از اینجا به بعد اردو تقریبا به حالت روتین و با برنامه های یکسان برگزار می شود. اما هر روز جلسات، برنامه ها رخدادها و اتفاقهای خاص و ویژه برگزار می شود که در هر روز به شرح و وصف آن می پردازیم.
پنج شنبه 25/12/90
برای اقامه نماز صبح برخاستیم لکن با قطعی برق مواجه شدیم و دریافتیم که قطعی برق در منطقه بدلیل سیستم قدیمی برق و باد و باران، امری معمول است. فلذا در باران و به صورت کورمال کورمال به امر ... و وضو پرداختیم! بعد از ساعتی خواب در بین الطلوعین(!) و نرمش صبحگاهی و صرف صبحانه ، جلسه ای عملیاتی با مرکزیت مسئول فرهنگی(آقای کشفی) برگزار شد که ریز برنامه ها و نحوه تبلیغ و عمل کردن به صورت اجرایی مورد بحث و فحص قرار گرفت. پس از اخذ اقلام ، دوستان گروه گروه به مناطق اعزام شدند.

بعد از بازگشت گروه ها از مناطق و بعد از اقامه مغرب و عشا ، مراسم آخرین شب جمعه سال با مرکزیت دعای کمیل (با قرائت برادر جواد طایی) برگزار گردید که استقبال چشمگیری از آن شد(حدود 35 نفر)

بعد از اتمام مراسم، در مدرسه مشغول خوردن شام بودیم که سه جوان رعنا و رشید بر ما وارد شدند و برای ما ظرفی پر از حلوای محلی (که مخلوطی از حلوا و خرما بود) آوردند و در شام با ما همسفره شدند و پس از شام با هم بسی خوش و بش کردیم.

پس از رفتن میهمانان، جلسه ای برگزار شد که تجربیات و مشاهدات گروه های تبلیغ از مناطق بازدید شده در آن بازگو شد.
پایان روز پنج شنبه 25/12/90
روز جمعه 26/12/90
صبح روز جمعه حاج آقا کیانی به معیت همراهش –آقای میرشجاعی- به ما اضافه شدند. پس از جلسه هماهنگی صبح که با حضور حاج آقا خرم آبادی برگزار گردید که در آن شیوه برخورد با جوانان و دبیرستانی ها مورد بحث و فحص گزارده شد. پس از اعزام و بازگشت از مناطق، عزیزان مبلغ با نوعی سرخوردگی و احساس دلسرد شدن مواجه شده بودند چراکه در هر منطقه تبلیغی به تعداد انگشتان یکدست مخاطب جوان و دبیرستانی پیدا شده بود لکن همان تعداد اندک هم جذب نشده و پذیرای مباحث اخلاقی نبودند، و تنها گروه جذب شده و آماده مباحث فرهنگی فقط کودکان و نوجوانان بودند. خلاصه آن شب ، شبی بی رمق و سرد بود؛ سرد به دو معنا؛ به یک معنا که ذکر شد، ولی معنای دوم مربوط به سرمای هوا بود که الحق و الانصاف شب بسیار سرد و به حدی استخوان سوز بود که منبع آب اقامتگاهمان یخ زده و قندیل بسته بود... و برای شخص ثالثی که از دور به مسافت حد فاصل وضوخانه تا ساختمان مدرسه(مسافت حیاط) نظاره می کرد، گمان می برد که مبلغین در حال سعی و هروله اند چراکه افراد این مسیر را از خوف و عذاب سرما به سرعت می دویدند...

پایان روز جمعه 26/12/90
روز شنبه 27/12/90
جلسات و اعزام و بازگشت مبلغین طبق روال انجام شد. امری که باعث شد مبلغین روستای پیر امام کمی دچار سرخوردگی و دلسردی شوند این بود که در روستای مذکور جشن عروسی برگزار شده بود که بنابود چهار روز به طول بیانجامد و این رخداد جوانان و نوجوانان روستا را به سمت خود جذب می کرد که امر تبلیغ را برای مبلغین سخت می نمود. البته مساله ای که این سختی را کمی تسکین می بخشید و التیام می داد، دعوت شدن مکرر مبلغین برای صرف ناهار توسط اهالی روستا بود(که اغلب جوجه کباب بود) که حقا مرهمی بود بر زخمها رنجهای مبلغین محسوب می شد.
پایان روز شنبه 27/12/90
روز یکشنبه 28/12/90
در این روز نیز برنامه ها طبق روال هر روزه انجام گردید. نکته قابل ذکر این است که شهر شول آباد دارای یک سالن فوتسال بزرگ بود که اهالی منطقه و روستاهای اطراف پیوسته آن را اجاره کرده و به ورزش مفرح فوتبال می پردازند. ما نیز آن را برای ساعتی اجاره کردیم و به معیت تنی چند از جوانان و نوجوانان شهرشول آباد به این ورزش مفرح پرداختیم...

پایان روز یکشنبه 28/12/90
روز دوشنبه 29/12/90
جدای از برنامه ها و فعالیت های روتین و معمول، با عنایت به تصمیمات قبلی و مصوبات جلسات، عزیزان مبلغ در تمامی روستاهای محل تبلیغ و شهر شول آباد با نصب اعلامیه و اطلاع رسانی لسانی، مردم را از مراسم تحویل سال در امام زاده باخبر کردند.
در این روز عده ای از مبلغین -به مرکزیت حاج آقا کیانی- عازم روستای پیر امام شدند و به مرتب و تمیز کردن امام زاده-برای مراسم تحویل سال-پرداختند.

نکته پایانی این است که مراسم عروسی چند روزه در روستای پیر امام به پایان رسید.
پایان روز دوشنبه 29/12/90
روز سه شنبه 1/1/90
مبلغین بعد از اقامه نماز صبح و قرائت دعای عهد گروه گروه برای برگزاری مراسم ویژه تحویل سال به روستای پیر امام رهسپار شدند. پس از آماده سازی نهایی امام زاده (وتهیه شربت!) مردم فوج فوج از شهر شول آباد و روستاهای مختلف منطقه برای شرکت در مراسم ویژه تحویل سال به امام زاده می آمدند. به طوریکه فضای داخل امام زاده کاملا پر شده بود و دیگر جایی برای شرکت دیگران در داخل نبود فلذا در خارج از فضای امام زاده به پیگیری مراسم پرداختند. پس از قرائت دعای توسل(توسط برادر جواد طایی) حاج آقا کیانی به سخنرانی و بیان نکات اخلاقی در خصوص چگونه زیستن در سال آینده پرداخت و پس از آن...
آغاز سال یکهزار و سیصد و نود و یک هـ..ش
مردم بلافاصله برخاستند و باهم مصافحه و روبوسی کرده و سال نو را تبریک گفتند فلذا بسیار همهمه شد و مجالی برای توجه به بیانات مقام معظم رهبری نبود مگر تعدادی اندک!(حدود 15 نفر).

پس از اتمام مراسم، برای عید دیدنی به منزل خانواده شهید ساکن در روستای پیر امام رفتیم.
پس از بازگشت به شول آباد حاج آقا کیانی در بین الصلاتین ظهر و عصر اعلام کردند که شب نیز در مسجد حضرت ابوالفضل ویژه برنامه ای به مناسبت سال جدید برگزار می گردد...
بعد از استراحت بعد از ظهر ، از خانواده های شهدا و ایثارگران شهر شول آباد دیدن کردیم.

با فرارسیدن فریضه نماز مغرب به مسجد رفتیم و نوبت به برگزاری برنامه ویژه رسید. پس از قرائت قرآن و مدح اهل بیت (طبق معمول توسط برادر جواد طایی!) و برگزاری مسابقه برای کودکان و بزرگسالان و سخنرانی حاج آقا کیانی در خصوص سال نو، از حاج آقا خرم آبادی و خانواده اش تقدیر به عمل آمد.

شیرین ترین خاطره این روز ، دعوت شدن گروه به شام توسط بقال محل بود...
و اینگونه بود که روز اول فروردین ماه 1391 به پایان رسید.
روز چهارشنبه 2/1/91
روز آخری بود که مبلغین برای تبلیغ به روستاهای اطراف اعزام می شدند و این امر کمی برای آنها سخت بود، چراکه باید با کودکان و نوجوانان و اهالی روستا خداحافظی می کردند. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در روزهای آخر اردو جمعیت نمازگزاران به حدود 60 تن می رسید...
پایان روز چهارشنبه 2/1/91
روز پنجشنبه 3/1/91
بعد از نماز ظهر و عصر در مسجد برنامه ی اختتامیه برگزار گردید که در آن کلیپی با عنوان گزارش اردو پخش شد و جوایزی که برای کودکان و نوجوانان مهیا شده بود به آنان اهدا گردید.

بعد از ظهر، عزیزان به تمییز و مرتب کردن اقامتگاه پرداختند و پس از جلسات نهایی، برای بازگشت به استانهای خود آماده شدند.
روز جمعه 4/1/91
روز بازگشت بود و دوستان گروه گروه مسیر آمده را (سپید دشت و خرم آباد) بازگشتند و به سمت منازل خود رهسپار شدند.

...و چنین بود که اردوی جهادی فرهنگی «در جست و جوی رحمت» به پایان رسید...
والسلام...